vahidebrahimi
سیری در تاریخ پلدشت
این اقا حتما با امپولهاش خیلی هاتونو اذیت کرده به سلامتی محمود صداقت استاد تزریقات پلدشت پدر محمود صداقت حاج علیرضا رضازاده-حاج جلال رضازاده-محمد رضا رضازاده حاج علیرضا رضازاده و ماشین ابداعی خودش 4 عكس بالا متعلق به دوران جوانی حاج علیرضا رضازاده در عكس بالا . حاج علیرضا رضازاده-حاج مسعود ابراهیمی-مرحوم علی شیر دل-مرحوم اسفندیار رسولی دایی عزیز بنده-اسماعیل مقدم-حسین جبراییلی كودكی یوسف شیردل-علیرضا رضازاده- . حسین جبراییلی-اسماعیل مقدم-......... عكس بالا.نقی رضازاده-حاج علیرضا رضازاده مرحوم رضا رضازاده (رضا جلال) عكس بالا. حاج مسعود ابراهیمی و تابلوی درویش اثر خودش عكس بالا .حاج مسعود ابراهیمی در 30 سالگی عکس بالا حاج علیرضا رضازاده در 10 سالگی تاریخچه ی ایل قره قویونلو با درود خدمت هم میهنان عزیزم در بخش مرگنلر و حومه. این متن فقط جنبه ی تاریخی و تحقیقی دارد ولی چنانچه دوستان عزیز در این مناطق نظر و یا اطلاعات دقیقتری از اوضاع و احوال ایل قره قویون دارند با کمال میل حاضر به ثبت و ضبط نظرات عزیزان میباشم.و هر جا که به نظر اهالی محترم مرگنلر و توابع دارای جنبه ی خلاف واقع می باشد با ارایه ی دلیل منطقی حاضر به حذف و یا تصحیح متن خواهم بود.تا جایی که بنده اطلاع دارم اهالی محترم مرگنلر دارای دیدی منطقی نسبت به رویدادهای اطرافشان دارند و سطح اطلاعات این عزیزان مایه ی دلگرمی بنده نسبت به تالیف این تاریخچه شده است . هدف از تحریر این تاریخچه تصحیح افکار عامه در مورد این ایل شریف هست که بر خود لازم و واجب دانستم که نسبت به روشن شدن بعضی زوایای تاریک این قوم اقدام نمایم.لذا از تمامی افراد مطلع در زمینه پیشینه ی تاریخی این قوم در خواست مساعدت دارم . با سپاس وحید ابراهیمی برای تالیف یک تاریخ موثق و منسجم مجبوریم به اعصار دور برگردیم.منشاء پیدایش بسیاری از ایلات و قبایل و تاریخ انشعاب و ظهور انها زیاد بر ما معلوم نیست ولی با کمی همت و تحقیق می توانیم به هویدا شدن بسیاری از مبهمات تاریخ یک قوم کمک نماییم.یکی از این اقوام قوم قره قویون است که نیاز به یک بازشناسی و کنکاش جدی دارد . انچه بر ما آشکار است ایل قره قویون جزو اتحادیه ی ترکان آذربایجان بوده که دارای پیشینه ی تاریخی غنی و نقش آفرینی در آذربایجان بلکه در کل ایران دارد که متاسفانه به دلایلی تا به حال زیاد مورد توجه واقع نشده است.تاریخ مکتوب این ایل همزمان با ظهور طایفه ی اق قویونلو و جنگ و جدال این دو طایفه ی جنگ آور ترک بر سر تصاحب قدرت و فرمانروایی مطلق در منطقه آغاز می شود. قره قویون به معنی گوسفند سیاه و قره قویونلو به معنای دارندگان گوسفند سیاه است که خود بحث مفصلیست در مبحث وجه تسمیه. بر خلاف تحقیقات پیشین در مورد این نامها که خواسته اند عبارت قره قویونلو را با نام قره قویان تعویض و تحریف نمایند(قره قویان به معنی کسی که لباس و یا عمامه ی سیاه بر تن و سر بپوشد)بنده عبارت قره قویون را ارجح دانسته و به دلایلی که ذکر خواهم نمود به این نام (قره قویون )خواهم پرداخت. عباراتی چون قره قویون.اق قویون.وغیره ریشه در توتم پرستی ترکان باستان داشته و بزرگترین وجه تمایز قبایل ترک با قبایل دیگر احترام و پرستش عناصر طبیعت و همچنین حیواناتی که به هر صورت زندگی خود را مدیون وجود انها می دانسته اند بوده است.عبارت قره قویون را نمی توان در مورد این قوم به معنای عام ان که همانا دارندگان گوسفندان سیاه است به کار برد چون به طور طبیعی و حتم اینان دارای گوسفند سفید نیز بوده اند ولی این علامت را به عنوان نماد و توتم مورد علاقه ی خود به کار می بسته اند . قره قویونلو ها سلسله ای از حکمران های ترکمن بودند که برای مدت نزدیک به یک سده بر مناطقی از غرب و شمال غرب ایران فرمانروایی می کردند.این قوم ابتدا دست نشاندگان سلسله ی مغولی جلایری در تبریز و بغداد بودند.اما در سال 1375 میلادی درست 637 سال پیش قره یوسف رهبر قره قویونلو ها در پی شورشی بر علیه جلایری ها استقلال خود را اعلام و کنترل اذربایجان .موصل.و بفداد را به دست گرفت.با روی کار امدن تیموری ها دوره ی افول قره قویونلوها فرا می رسدو در حوالی سال 1400 میلادی .610 سال پیش قره یوسف از لشگر تیمور لنگ شکست خورده و به مملوکان مصر پناهنده می شود . قره یوسف 6 سال در دربار مملوکان به صورت مهمان اقامت گزیده و بعدها با حمایت مصریان دوباره در سال 1406 میلادی.کنترل تبریز را به دست می گیرد.با قدرت یافتن دوباره ی قره قویونلو ها این دولت شیعی مناطق نفوذ خود را از اذربایجان به خوزستان.کرمان.فارس و هرات بسط داده و دولت قدرتمندی را پایه ریزی می نمایند.در کل چهار شاه مقتدر سلسله ی قره قویونلو را اداره کرده اند که به ترتیب قره محمد.قره یوسف.قره اسکندر و جهانشاه که نسبت به بقیه شاهان سلسله اشتهار بیشتری در تاریخ دارد.(دانشنامه ی ایرانیکا). در سال 1467 میلادی(545 سال پیش) اوزون حسن پادشاه مقتدر اق قویونلوها در یک شبیخون توانست جهانشاه قره قویونلو و پسرش را به دام انداخته (در منطقه ی ارزنجان) و بعد از چند روز نابودشان سازد.با مرگ جهانشاه اخرین پادشاه ای سلسله عملا حکومت این سلسله نیز پایان یافت.قره قویونلو ها بعد از شکست از اوزون حسن روحیه ی جنگ اوری را از دست داده و به زندگی دامپروری وکشاورزی روی اوردند.در دوره های بعد تعدادی از انان کوچ کرده و عده ای نیز جذب سپاهیان صفوی شدند.ولی عمده افرادی که کشاورزی و دامداری را انتخاب کرده بودند همچنان در منطقه به زندگی عادی خود ادامه داده و تا به حال نیز همین روند ادامه دارد. به تحقیق میتوان گفت قره قویونلو های ساکن در منطقه جزو اصیل ترین ایلات ترک بوده و بسیاری از اداب و سنن قدیمی خود را حفظ نموده اند.به عنوان مثال پوشش زنان مسن این ایل که شباهت زیادی به پوشش زنان قره داغ(اردبیل) دارند با شلوار های گشاد و روسری های رنگی و نیز نوع استفاده از این لباسها گویای پیوند ناگسستنی این قبایل ترکمان از هم دارند.کسانی که با افراد مسن این قوم مراوده داشته اند به یقین متوجه گویش مخصوص و استفاده از کلمات قدیمی در خلال صحبت های ایشان شده اند که خود گویای اصالت زبان و فرهنگ این قوم شریف می باشد. مشعشع که بود؟ سید محمد مشعشع، که عرب زبان بود، درزمانی میزیست که مذهب شیعه رواج یافت. او درسال ۸۴۰ قمری دعوی مهدی گری را آشکارساخت. او درمنطقه خوزستان تاراج و غارت کرد. درنهایت به خوزستان دست یافت. پسرش مولی علی دعوی خدایی کرد و بیش از پدر به قتل و غارت مردمان آن منطقه پرداخت. به قدری به جنایت پرداخت که نهایتا به قتل رسید. سید محمد مشعشع که دعوی مهدی بودن را گاه داشت، نوشت امام ناپدید بهرکاری تواناست. و هرکه را خواست با گناه و بیگناه نابود میکند. او درحالی مدعی مهدی گری بود که سواد اندکی هم ازتاریخ مذهب اسلام داشت. مشعشعیان به خوزستان و تا بخشی از عراق جزایر اطراف با خون و خرافات حکومت کردند. و خود را شیعه و پیرو مهدی گری خواندند. مشعشعیان هم به دست ترکها و نهایتاً به دستور شاه اسماعیل تارومارشدند. وجه تسمیه و پیدایش مرگنلر پیدایش مرگنلر ارتباط مستقیمی با تاریخ روستای پرناک دارد چنانکه پیشتر ذکر نمودم هر چند قره قویونلو ها و اق قویونلوها دشمن دیرینه هم به حساب می امدند ولی موجودیت هر یک بسته به وجود دیگریست.قدمت مرگنلر از 700 تا 900 سال پیش شروع می شود .ولی نام مرگن به دوران قبل از اسلام و زرتشت برمیگردد زمانی که پرستش الهه ها و خدایان اساطیری در میان اقوام ترکمان رواج کامل داشت .به عنوان مثال اوتو (خدای خورشید)آناهیتا (الهه ی اب و نماد زنانگی)نانا (خدای ماه). عبارت مرگن نیز به خدایان باستان مربوط است .مرگن به عنوان یکی از مهمترین خدایان ترکان باستان که همواره مورد تکریم این اقوام بوده به معنی الهه ی دانایی و خردمندی و براورد کننده ی ارزوها و کمانگیر و کمانگر و معادل عطارد در فرهنگ یونان باستان است که در میان این قوم باستانی دارای اعتبار خاصی بوده و به همین علت نیز به عنوان تبرک و تعزیز این نام بر مهمترین مسکن قوم اطلاق شده است.به نظر بنده مرگن نام اصلی قبیله ی قره قویون است که بعد ها خواه به خاطر رودر رویی با اق قویونلو ها و یا به خاطر تعصب مذهبی اسلامی بر خود نهاده اند پس نام قره قویون به دوره های متاخر باز می گردد و نام اصلی این قوم که نام باستانی ان باشد مرگن و اهالی ان مرگنلر (تیر اندازان)می باشد.متاسفانه اهالی بومی نیز با وجود دلایل مستند و تاریخی دنباله رو نظریات ارامنه و تاریخ نویسان ارمنی سعی بر تحریف نام منطقه به مریم و مریام بوده و نظریات شیادان تاریخ را تصدیق می نمایند در صورتیکه این نام به هیچ وجه برازنده ی قومی با این پیشینه ی تاریخی نیست.در بعضی منابع نام مرگن به صورت مرگان که هر دو دارای یک معنی و ریشه میباشد ذکر شده و علت اصلی نامگذاری ارامنه وجه تشابه مرگان به مریام است که بر هر یک از ما واجب است که از به کار گیری الفاظ و عبارات ساختگی به طور حتم پرهیز نماییم. اعتقادات مذهبی و قومی (جهت تصحیح و تنویر افکار عمومی) شایعاتی که در میان اهالی این مرز و بوم رایج است و شاید یکی از اجحافات بزرگی که در حق این ایل بزرگ ترک تبار شده مساله ی علی اللهی بودن این قوم است به طوری که بنده از چند نفر افراد مطلع پرس و جو کردم این موضوع را به شدت تکذیب کرده و دلایلی را در رد این تهمت بیان نمودند که شایسته ی تحریر است.یکی از این افراد که جزو سخن سرایان و شاعران این منطقه می باشد موضوع را به شدت تکذیب و ان را ساخته پرداخته ی افراد مغرض دانست.افراد مطلع به امور جاری در منطقه حتما با من هم عقیده اند که یکی از ضعفها و شاید بزرگترین ایراد جوامع کوچک و کم جمعیت بزرگ کردن مسایل و به عبارتی دیگر از کاه کوه ساختن این جوامع است که یکی را با کوچکترین خدمت قهرمان و دیگری را با کمترین لغزش وخطا (به ظن خودشان) منفور و متروک جامعه قلمداد می نمایند.چنانکه بنده تحقیق نمودم کلیه ی مراسم و ایین های دینی این جامعه مطابق با اصول اسلام و تشیع بوده و ایینی که بر خلاف عرف جامعه و متمایز با این اصول باشد در میان این قوم شریف رایج و جاری نمی باشد.البته هر قوم و قبیله ای برای خود دارای ایین های خاصی در مورد امور جاری زندگی دارند که نمی توان انها را به این علل طرد و یا مورد هجمه قرار داد . به علت حساسیت این موضوع زیاد وارد جزءیات و روابط اجتماعی و عبادی نمی شوم اما برای روشن شدن بعضی ابهامات در مورد علی اللهی ها و مسلک اهل حق نکاتی را که لازم دانستم در زیر به انها اشاره ای هر چند کوتاه می نمایم. تاریخچه مسلک اهل حق دربارهٔ تاریخچهٔ مسلک اهل حق بین محققان اختلاف نظر وجود دارد. مکری مسلک اهل حق را یکی از رشتههای انشعابی و وابسته به مذهب تشیع میداند. او معتقد است این مسلک مجموعهای است از عقاید و آرای خاصی که از عهود سالفه وجود داشته و بعدها با ذخائر معنوی اسلام و اساطیر ایران قدیم و افکار فرق غالی که در مناطق غرب ایران پراکنده بودهاند، در هم آمیخته و در برخورد با حوادث، در زمانهای مختلف، اشکال گوناگونانی به خود گرفته است. اما بر حسب سنت خود پیروان حقیقت، این طریقه دنبالهٔ نوعی احساس ژرف مذهبی است که سینه به سینه از سلف به خلف میرسیده و نیز دنبالهٔ همان اصولی بوده است که شاه مردان حق علی بن ابیطالب به سلمان و به عدهای از یاران نزدیک خود آموخته است. صفیزاده در این باره مینویسد: بنا به نامه سرانجام این مسلک از روز ازل پی ریزی شده است. ولی از اسناد و مدارک خطی چنین برداشت میشود که این مسلک در قرن دوم هجری توسط بهلول و یارانش با استفاده از عقاید و ذخایر معنوی ایران مانند؛ آیین زردشتی و مانوی و بهرهگیری از دین اسلام و آیین مسیحی و کلیمی و افکار فرق غالی پس از اسلام پیریزی شده است. ولی صفیزاده خود معتقد است پیدایش مسلک اهل حق نوعی ایستادگی در برابر اعراب بوده است. مینورسکی مسلک اهل حق را مشتق شده از مذهب شیعه میداند که سرانجام منجر به تشکیل یک سیستم مذهبی مجزا شده و در اساس آن افراطگرایی شیعه قابل مشاهده است. نورعلی الهی در کتاب برهانالحق، مسلک اهل حق را وابسته به مذهب شیعه اثنی عشری جعفری میداند. خواجه رشیدالدین ریشه مسلک اهل حق را نامشخص دانسته و مینویسد: در کتب قدیمه مربوط به ادیان، مانند الفرق بین الفرق و ملل و نحل شهرستانی که از آثار قرن پنجم و ششم میباشند، نامی از این فرقه برده نشده است. همچنین پیروان این فرقه سعی میکردند اسرار خود را فاش نکنند و این امر سبب گردیده کسی از تاریخ پیدایش مرام اهل حق اطلاعی نداشته باشد. او معتقد است برخی از اعتقادات پیروان اهل حق که پایه و اساس مرام اهل حق را تشکیل میدهند، از نظر اسلام مطرود است و معتقد بودن به این گونه عقاید سبب جدایی مسلک اهل حق از اسلام گردیده است. او در ادامه میگوید: ولی پیروان اهل حق پیدایش مسلک خود را از عالم الست میدانند. گروه دیگری از نویسندگان معتقدند گر چه اهل حق خود را مسلمان و شیعه میداند و مانند شیعیان به ائمه هدی اعتقاد دارند، ولی اساس مذهب آنها صرفاً اسلامی نیست. بلکه مرام آنها مجموعهای است از عقاید و تعالیمی که تحت تأثیر افکار زرتشتی، مسیحی، مانوی و کلیمی بوده است. آنها نشانهٔ بارز تشیع در این مسلک را اعتقاد به وجود حضرت علی میدانند، ولی معتقدند ایمان و اعتقاد پیروان اهل حق درباره حضرت علی (ع) از حد متعارف خارج شده و به درجه غلو رسیده است. بر طبق کلام سرانجام (کتاب مقدس اهل حق)، مسلک اهل حق از روز ازل وجود داشته و تعلیماتش به صورت سِر نزد انبیا و اولیا بوده و در هر دوران به گروه معدودی از یاران محرم منتقل شده است. تا اینکه در قرن هفتم هجری، سلطان اسحاق آن اسرار ازلی را به صورت قانون به یارانش ابلاغ کرد، از این رو، بنیانگذار این مسلک محسوب میشود. یاران: یاران سلطان اسحاق به گروههای زیر تقسیم شدهاند: هفتن، هفتوانه، هفت نفر اهل قول طاس، هفت هفتوان، چهل تن، چهل چهل تنان، هفتاد و دو پیر، نود و نه پیر شاهو، شصت و شش غلام کمربند زرین، هزار و یک غلام خواجه صفت، بیور هزار غلام و بی ون غلام. هفتن: مخفف هفت تن است، که از یاران طبقهٔ اول سلطان اسحاق محسوب میشوند. آنها برای هدایت مردم، در هر دورانی در قالب انبیا و خاصان ظاهر میشوند.هفتن دارای مقام هفت ملک مقرباند و نام آنها به شرح زیر است: پیر بنیامین (هم مقام و هم ذات جبرئیل مامور هدایت جهت رستگاری) سمت پیری بر عموم اهل حق را داشته است. داود (هم مقام اسرافیل مأمور نفخ صور جهت بیداری) سمت دلیلی بر عموم اهل حق را عهده دار بود. سومین یار سلطان، پیرموسی بود که سمت دفترداری و منشی سلطان را برعهده داشت. او هم ذات میکائیل بود که مأمور ثبت اعمال است. مصطفی داودان (هم ذات عزرائیل مامور غضب و قبض روح) ریاست امور انتظامات را عهده دار بود. خاتون دایراک ملقبه به خاتون رمزبار (هم مقام حورالعین) علاوه بر اینکه مادر سلطان بود، شفیع یاران و رئیس جامعه نسوان اهل حق نیز بود. شاه ابراهیم و بابا یادگار (شاه یادگار) نیابت سلطنت عرفانی سلطان را داشتهاند، از آنجایی که سلطان خودش لقب شاهی معنوی داشت آنان را هم شاه خطاب کرد. شاه ابراهیم هم مقام عقیق (ملک طیار) و بابایادگار هم مقام ایوت میباشد. شرط ورود به مسلک اهل حق سرسپردن: بر طبق کلام سرانجام هر فرد اهل حق (ذکور و اناث) مکلف است سر خود را توسط پیر و دلیل بسپارد در غیر اینصورت اهل حق محسوب نمیشود. افراد سرسپرده به دو گروه چکیده و چسبیده تقسیم میشوند. چکیده شامل کسانی است که نسل اندر نسل اهل حق بودهاند. چسبیده شامل گروهی است که بر اثر بیداری باطن و از روی علاقه به مسلک اهل حق گرویدهاند. خاندانها: طبق دستور مرام اهل حق هر یک از پیروان مسلک اهل حق مکلف به داشتن پیر و دلیل برای سرسپردن میباشند. در زمان سلطان اسحاق بنیامین سمت پیری و داود سمت دلیلی بر عموم اهل حق داشتند. ولی به دلیل عدم تأهل و نداشتن اولاد، سلطان اسحاق هفت خاندان به نام سادات خاندان حقیقت دائر نمود تا نسلهای آیندهی پیرو مسلک اهل حق، در هر زمان پیر و دلیل داشته باشند. اسامی خاندانها عبارتاند از: ۱- خاندان شاه ابراهیم، ۲- خاندان عالی قلندر، ۳- خاندان بابایادگار ۴- خاندان سید ابوالوفا ۵- خاندان میرسور، ۶- خاندان سید مصفا، ۷- خاندان حاجی بابو عیسی. بعد از سلطان اسحاق در قرون یازدهم و دوازدهم و سیزدهم هجری چهار خاندان دیگر نیز به اسامی ذوالنوری، آتش بیگ، شاه حیاس، بابا حیدر دائر گردید. صفیزاده نام خاندان بابو عیسی را باویسی و خاندان سید مصفا را مصطفایی ثبت کرده است. کلام سرانجام: کلام سرانجام عبارت است از آداب و رسوم مسلکی و عبادات اهل حق که توسط سلطان اسحاق و یارانش بیان و نسل به نسل منتقل شده است. در قرون اولیهٔ تأسیس مسلک اهل حق، انتقال این متون توسط کلامخوانها صورت میگرفت، ولی بعدها ثبت آنها آغاز شد. این کلامها به تدریج به سبب سهلانگاری بعضی از کلام خوانها، فراموشی و همچنین سروده شدن کلامهایی به زبانهای کردی، ترکی توسط بزرگان اهل حق با یکدیگر تفاوتهایی پیدا کردند که این عوامل سبب جدایی برخی از جماعات اهل حق شد و امروزه نمیتوان کلامهایی که در بین اهل حق یافت میشود را همگی معتبر محسوب کرد. جم و جم خانه: محلی است که اهل حق برای اجرای مراسم خاص خود در آنجا جمع میشوند. از اینرو در بین پیروان اهل حق از اهمیت خاصی برخوردار است. از نظر اهل حق شرکت در جم به جای عبادات دائمی، کافی است. مینورسکی معتقد است در میان پیروان اهل حق عبادت فردی کمتر مورد توجه قرار گرفته به طوری که آنها اهمیت فراوانی برای اجتماع کردن (جم) قائلاند، زیرا در نزد آنها جم گشایندهٔ مشکلات است. جم در اوقات ثابتی تشکیل میشود و در جم خانه به هنگام عبادت کلامها همراه با طنبور و با صدای بلند خوانده میشود. مراسمی مانند سرسپردن، ازدواج و نامگذاری کودک و ... نیز در جمخانه انجام میشود. نذر و نیاز: آنچه در جمخانه به عنوان نذر و بر طبق قانون اهل حق دعا داده شود را نذر گویند. نذر و نیاز از واجبات یارسان است و در نزد اهل حق از اهمیت و احترام ویژهای برخوردار است. روزه اهل حق: هر اهل حق مؤظف است سه روز در سال روزه دار باشد. پیروان اهل حق غالباً، آن را در زمستان به جای میآورند و به آن «روزه مرنوی» گویند. با این حال در مورد تاریخ و نام این سه روز بین تمامی گروههای اهل حق وحدت عقیده وجود ندارد. حتی گروههایی از اهل حق از جمله آتش بگی روزه مرنوی را بر خود حرام میدانند و آن را بهجای نمیآورند. ارکان مسلک اهل حق بر روی چهار پایه قرار دارد: پاکی، راستی، نیستی و ردآ. پاکی: اهل حق باید درون و برونش از هر حیث و هر جهت، و به هر اسم و رسم پاک باشد. یعنی در ظاهر جسم و لباس و مکان و کسب و خوراکش، و در باطن اندیشه و گفتار و کردارش، تماما پاک و بیغل و غش باشد. مظهریت: مظهر در اصطلاح اهل حق یعنی روحی که در نتیجه سیرکمال صیقل پیداکرده و نور ذات الهی را منعکس میکند. جامه به جامه: انسان با گردش در جامههای مختلف نتایج اعمال زندگی قبلی خود را میبیند و در انتها با عوض کردن هزار و یک قالب، روحش به ابدیت ملحق میشود. خواجهالدین میگوید: پیروان اهل حق به حلول و تناسخ معتقدند و این اعتقاد آنها را از اسلام جدا کرده است. در این مورد میان پیروان اهل حق اختلاف نظر است. گروهی از آنها به حلول روح اعتقاد دارند نه به تناسخ. گروهی به سیرکمال و معاد و بازگشت روح در قالب زندگیهای متوالی با تعداد معین و زمان محدود برای طی مسیر کمال معتقدند، و از نظر آنها تناسخ و حلول روح مردود است. پیروان اهل حق به نامهای مختلف اهل حق، یارسان، نصیری، اهل طایفه، علیاللهی و شیطان پرست معروفاند.در آغاز ایجاد مسلک اهل حق پیروان آن وحدت عقیده داشتهاند. با گستردگی جماعت اهل حق و مهاجرت ایلات به دیگر مناطق به تدریج اختلافات میان اهل حق شروع شد و پیروان آن به گروههای مختلفی تقسیم شدند. علت این اختلافها عبارتند از: نقل سینه به سینه کلامها، دسترسی نداشتن پیروان به کلامهای مؤثق، سودجویی برخی از پیشوایان محلی، تفاوت زبان، ملیت، رسوم قومی و اجتماعی پیروان و بیسوادی اکثریت پیروان. گروهی از اهل حق معتقدند دین آنها دین یاری است و سلطان اسحاق «در آن دوران» اسرار الهی را به صورت قوانین و ارکان اهل حق به یاران ابلاغ نمود از این رو ارتباطی با دیگر ادیان ندارند. مقدمه . این تاریخچه توسط نگارنده و با تلاش بی وقفه ای صورت پذیرفته که به چگونگی تشکیل روستاها و دهات اطراف پلدشت می پردازد . در زمانهای گذشته ی دور افرادی چند به دلایلی از قبایل خود دور افتاده و در مناطقی که دارای آب و چراگاههای مناسب برای احشام وجود داشته اقامت اختیار می کرده اند . از علل اصلی تشکیل اجتماعات کوچک می توان به نکاتی اشاره نمود.1.طرد شدن افراد و بعضی خانوار ها از قبایل 2.جنگ و خونریزی بین حکومتها و در مقیاس کوچکتر نزاع میان قبایل 3. کشمکش میان افراد قبایل و عشیره ها برای کسب موقعیت های ممتاز 4.در زمان متاخر مهاجرت و تقلیل جمعیت خانوارهای سنتی . و عللی چند که به موضوع ما در این نوشته مربوط نیست.ولی برای اشکار شدن بعضی مسائل مثال و توضیحی نسبتا کوتاه به علل فوق الذکز خواهم داد.در میان قبایل طبق سنتهای انان باید و نباید های زیادی وجود داشته که به مرور زمان به صورت عادت و بعدا قانون در امده بود که همچنان در جوامع امروزی ما نیز بعضی از این موارد لازم الاجرا و حتی فراتر از قانون می نماید.کسانی که می خواستند عمدی و یا سهوی این عادات و قوانین را زیر پا بگذارند توسط حاکم یا خان محل مجازات می شده اند .به عنوان مثال مجازات هتک حرمت به حاکم و مسایل ناموسی بیشتر به صورت شلاق و تبعید انجام می گرفته است.جنگ و خونریزی یکی دیگر از عوامل تشکیل اجتماعات کوچک بوده .شکست یکی از این قبایل از قبیله ی دیگر و کوچ اجباری و همچنین کشته و اسیر شدن افراد قبیله ی مغلوب زمینه را برای از بین رفتن و در خوشبینانه ترین حالت کوچک و کم اهمیت شدن این قبیله فراهم می ساخته است.از عشیره های پر قدرت منطقه پلدشت میتوان به اکراد و عشایری نظیر مصر کانلو -دودوکانلو-بلخ کانلو -و دیگران اشاره نمود که در ازمنه ی نه چندان دور دارای قدرت و شوکت زیادی بوده اند ولی اکنون یا نامی از انها باقی نمانده یا اگر هم تعدادی از انها دور هم جمع شده اند به علت قرابت فامیلی انهاست.ولی عمده علت تشکیل این اجتماعات که بعدا به صورت یکجا نشینی و خارج شدن از حالت خانه به دوشی نمایان شده انتساب افراد به یک قبیله و عشیره و در اخر به یک فامیل بوده است.روستای پرناک و در دوره های بعد پورناک از تمامی علل فوق الذکر الهام گرفته و موجودیت پیدا کرده است. پرناک (پورناک) متاسفانه به علت عدم آگاهی افراد بومی به تاریخ منطقه کلمه پرناک را به صورت پورناک ذکر میکنند حال انکه اصل تلفظ پرناک می باشد . برای بررسی تاریخ و نام پرناک به 634 سال قبل باز میگردیم (1378 میلادی).پرناک یا پورناک از قبایل اصلی اتحادیه ی آق قویونلو ها بوده است که نخستین بار ضمن وقایع 840 یاد شده اند. سران این قبیله از سرداران مشهور اوزون حسن بوده اند.این قبیله ابتدا ساکن دیار بکر و پس از توسعه ی متصرفات آق قویونلوها در ایران و عراق پراکنده شدند(1378 تا 1508 میلادی).ایلات اق قویونلو بین چراگاههای قشلاقی ارمنستان در شرق بایبورت و مراتع ییلاقی در اطراف آمد (دیار بکر) رفت و امد می کردند.خطرناکترین رقیب اق قویونلو ها دیگر قبیله ی ترکمان یعنی قره قویونلو ها بودند . در یورش امیر تیمور قره قویونلو ها با تیمور از در خصومت در امده ولی رهبر اق قویونلوها که قره عثمان نام داشته با زیرکی و اینده نگری به اردوی امیر تیمور می پیوندد(1399 م ).و این امر موجب پیشرفت اق قویونلو ها در منطقه می شود.تیمور به پاس این خدمت عنوان امیری منطقه را به اق قونلوها بخشیده و سراسر دیاربکر را نیز به عنوان تیول به انان وگذار می کند.قره عثمان تا اخر به خاندان تیمور وفادار مانده ولی بعدا حمایت شاهرخ پسر تیمور سود چندانی به وی نداشته حتی موجبات مرگ وی را نیز فراهم می سازد.قره عثمان در سه نبرد شاهرخ که به منظور فتح اذربایجان و ولایات اطراف علیه قره یوسف قره قویونلو در جریان بوده شرکت جسته و در سومین نبرد در ارزروم زخمی شده و به سال 1435 میلادی در می گذرد.بعد از درگذشت قره عثمان دوره افول اق قویونلوها فرا میرسد تا اینکه با ظهور اوزون حسن از نواده های عثمان قدرت از دست رفته را باز می یابند.اوزون حسن در نوامبر 1467 یعنی 545 سال پیش موفق می شود در یک شبیخون جهانشاه قره قویونلو و فرزندانش را غافلگیر کرده و موجبات اضمحلال قره قویونلو ها را فراهم سازد . پس از این پیروزی اوزون حسن پایتخت خود را از دیار بکر به تبریز انتقال داده و موقعیت خود را در اذربایجان تثببت می نماید.پس از اوزون حسن و فرزندش یعقوب این سلسله به سراشیبی سقوط گرفتار می شود ولی پادشاهان بعد به علت حمایت قبایل پرناک و قاجار مدتها دوام می اورند.سر انجام با مرگ مراد دوره ی اق قویونلو ها سر رسیده و از صحنه ی تاریخ محو می شوند(مفتون دنبلی).پس از این رخداد قبیله پرناک به صورت تدریجی جذب نیروهای شاه اسماعیل صفوی شده و تعدادی از انها نیز که زندگی کشاورزی داشته و در منطقه ساکن بوده اند در مکانی که هم اکنون به نام پورناک می شناسیم رحل اقامت می افکنند و به زندگی عادی خود ادامه می دهند (سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح). نگارنده بعد از تحقیق فراوان رد پایی از قبیله ی ترکمان پرناک در هیچ جای دیگر تاریخ نیافته و این قبیله نیز مانند دیگر قبایل محو و از صحنه ی روزگار حذف شده است.از سرداران مهم قبیله ی پرناک می توان به این افراد اشاره کردبایریک بیگ پرناک-شاهقلی خان پرناک-مرتضی قلی سلطان پرناک(اسکندر بیگ منشی-عالم ارای عباسی).اوج پیشرفت روستای پرناک دوران قاجاریه بوده که به صورت یکی از قطبهای تجاری منطقه ایفای نقش می نموده است که نمونه اعتبار بخشی به پرناک حمام تاریخی این روستاست که در نوع خود بی نظیر بوده و شاید اولین حمام عمومی در منطقه بتوان حسابش کرد. چرا روستای پرناک با مسیحیت گره خورده است؟ روستای پرناک ارتباط تنگاتنگی با مسیحیت داشته و این مسئله سبب بروز مشکلاتی در تاریخ این روستا شده است .چنان که قبلا هم اشاره نمودم تاریخ پرناک به دوران اق قویونلو ها و به طور بارزی با شاه مقتدر این سلسله اوزون حسن مرتبط است .در این خصوص بهترین گزینه ای که می توانیم روی ان تمرکز نماییم دسپینا خاتون مسیحی همسر و سوگلی حرمسرای اوزون حسن هست.دسپینا خاتون مادر مادری شاه اسماعیل صفوی (مارتا)نفوذ فوق العاده ای در اوزون حسن داشته که بنا به وجود شواهد و دلایل کافی برترین شخص تنظیم کننده معاهده ها و ارتباط با دول اروپایی بوده است و نقش حساسی در رابطه با مسیحیان ایران داشته.سیاست دسپینا خاتون برای حمایت از مسیحیان که دائما از سوی مسلمانان ازار و اذیت می شدند سیاست دو جانبه ای بوده که یکی از اهدافش تامین امنیت مسیحیان و دیگری استفاده از انان به عنوان ستون پنجم در میان قبایل پر نفوذ بوده است.چنانکه در طول تاریخ به موارد زیادی از این قبیل بر خوریم.قبایل پر قدرتی مانند قبیله ی پرناک و قاجار که دو قطب استحکام حکومت اوزون حسن بوده اند طبیعتا دارای خطراتی نیز بوده اند .برای مرتفع ساختن این خطر دسپینا خاتون با حمایت اوزون حسن اقدام به جابجایی مسیحیان و اسکان انها در داخل و یا در مجاورت قبایلی همچون قبیله پرناک نمود که هم امنیت مسیحیان را تامین می نمود و هم انان به صورت چشم و گوش شاه در مقابل تهدیدات قبیله عمل می کردند.یکی از علل به جا ماندن علایم مسیحیت در منطقه و اطراف روستای پرناک ناشی از این اقدام می باشد ولی بعد از روی کار امدن دولت صفویان و قبول مذهب تشیع توسط بومیان منطقه دوباره عرصه بر عیسویان تنگ شده و به خصوص در دوران شاه طهماسب اول و سیاست خشکه مذهبی او اذیت و ازار منسوبان به ادیان و فرقه های دیگر تشدید پیدا کرد.به همین علت عیسویان مجبور به ترک روستاهای اطراف شده و برای دفاع از خود در مقابل مردمان شیعه ی منطقه اقدام به تشکیل یک کلنی در منطقه ی جلفا که به علت بدی اب و هوا خواهان کمتری داشت نمودند . عیسویان که در این زمان به صورت منزوی می زیسته اند و همچنین به علت نبود خاک حاصلخیز و قابل کشاورزی در اطراف جلفا به یاد گیری انواع هنر ها پرداخته و در زمان سلطنت شاه عباس اول و انتقال پایتخت به اصفهان به دلیل مهارت در معماری و حجاری و غیره به این شهر کوچانده و کلنی دیگری در اصفهان به نام جلفای اصفهان تشکیل دادند. علت اصلی افول روستای پرناک بعد از قاجاریه به زودی منتشر خواهد شد (بازدید کنندگان محترم چنانکه پیشتر متذکر شده ام این وبلاگ به صورت تایپ و تحقیقی نوشته می شود و خالی از هر گونه نسخه و کپی برداری می باشد به همین علت مطالب به کندی پیش می روند از شما سروران گرامی پوزش می طلبم) عربلر نام قدیمی پلدشت است که بنده ی ناچیز بعد از تحقیق و مطالعه ی کتب مرجع و سفرنامه ها به نتایج جالبی دست یافته ام .باشد که مورد پسند شما سروران قرار بگیرد. قبل از اسلام به دوران قبل از اسلام برمیگردیم و سوار برتوسن تخیلات رهسپار این سرزمین مرموز و ناشناخته میشویم.سرزمین خشک و خشن .سنگهای اتشفشانی به سان هیولاهای سیاه و بد ریخت که در همه جای ان غریبه را به چالش و مرگ فرا می خوانند.تا چشم کار میکند سیاه و خشک و بی اب و علف .سرزمین مادری من! . شاید نفرین خدایان شامل حال تو نیز شده است .اما نه ! تو پرقدرت از آنی که بتوان بر تو غلبه کرد .ولی خشم طبیعت چه؟ آری خشم طبیعت تو را به این روز انداخته ! آرارات این قله ی کهن مانند فرزند نا خلفی مادر خود را این چنین نفرین کرده و هزاران سال است با پوزخندی کریه و زشت چشم به مادر خود دوخته است و نا خلفی های خود را نظاره میکند.پیش میرویم ولی باز هم همان منظره ولی نه! در بعضی نواحی چشمه های اب خنکی هم وجود دارد .کرانه های رود آراکس (ارس)مانند دختری زیبا که در دل این سرزمین کهن می خرامد و دشتهای بی انتهای این سرزمین مقدس را با قطره های اشک خود سیراب میسازد. بزرگترین و وحشتناکترین آسیبی که طبیعت میتواند به یک منطقه وارد نماید همان اتشفشان است که پلدشت سهم خود را از این قهر طبیت به وفور دریافت نموده . اتشفشان ارارات بهترین دلیل برای خالی ماندن منطقه از ساکنان بومی در اعصار دور گذشته است.بعد از اتشفشان مهیبی که 5000 هزار سال پیش اتفاق افتاد بسیاری از سکنه طعمه ی این فاجعه شده و باقی نیز مجبور به کوچ شدند.این سرزمین نفرین شده بود ستاره ی نماد (آیا)(در دوره های بعد اننا و اناهیتا ) نفرینش کرده بود تا قدرت خود را به رخ ساکنان ااین منطقه بکشد . فاجعه دیگری که گریبان منطقه را گرفت زمین لرزه 3/6 ریشتری در تابستان 1840 میلاد ی برابر با سال 1219 شمسی یعنی 172 سال پیش بود که منجر به کشته شدن سکنه اطراف ارارات و کوچ باقیمانده به اطراف و اکناف شد . در این زمین لرزه ارارات 180 متر ارتفاع خود را از دست داد.ولی به ارارات کوچک(ماسیس)اسیبی وارد نشد. انچه که من را به نوشتن تاریخ ارارات واداشته ارتباط مستقیم آن با ساکنان و تاریخ پلدشت است و بسیاری از مطالب را برای به اطاله ی کلام نکشیدن مطلب وا گذاشتم. تاریخ نویسان ارمنی طبق روال خود در تاریخ این منطقه نیز دست درازی نموده اند چنانکه رافی ارکلیانس ساکنان اولیه منطقه را ارامنه دانسته و و هجوم قبایل ترک را به منطقه هزاره ی دوم بعد از میلاد ذکر کرده است (بدون درج منبع). حال آنکه قدیمی ترین کتاب و سند موجود در روی زمین که همان حماسه ی گیلگمیش سومری (اجداد ترکان)است به این نکته اشاره می کند که 2750 قبل از میلاد اقوام سومری در این منطقه سکنی داشته اندو از آغری داغ با نام کوههای دوگانه ی ماتسو یاد می کند .پس به این نتیجه میرسیم که دامنه و اطراف اغری داغ از قدیم الایام متعلق به ترکها بوده و بزرگترین و اولین جنگی که میان ارامنه (اورارتو ها)و ترکها (مادها )در گرفته قرن ششم قبل از میلاد بوده است و همچنین در دوران متاخر وجود مساجد و عبادتگاه ها در ایروان و اطراف آن که اینک به دست دولتمردان داشناک آن به اصطبل و خوکدونی تبدیل شده گواه این مسئله می باشد.پس یاوه سرایی ارامنه فاقد اعتبار می باشد.(بدون ذکر منبع و ماخذ اقدام به پخش این ارجیف نموده اند). در دوران قبل از اسلام با وجود تلاشی که برای وجه تسمیه ی عربلر انجام دادم به نتیجه ی دلخواهی نرسیدم چون مانند ارامنه نمی خواهم تاریخ و نام جعلی برای سرزمینم دست و پا کنم . فقط نام اذربایجان یا ماد کوچک برایم کفایت میکند تا اثبات کنم بیشتر از نصف منطقه ای که هم اکنون به نام ارمنستان خوانده می شود جزو سرزمین اتور پاتکان-اتور پادگان(محافظ اتش) بوده است (نقشه ی جغرافیای قبل از اسلام). بهترین و قدیمی ترین مکانی که ما را به هدفمان نزدیک می سازد شهر نخجوان است .شهری باستانی که دارای تاریخ 3000 ساله ی مکتوب و قدمت 6000 ساله می باشد . در این جا مجبوریم تا مروری مختصر در تاریخ نخجوان بکنیم.نخجوان در سده های 8 و 9 زیر سلطه ی دولت اورارتو قرار میگیرد .در زمان پادشاهی منوئه (810-778)لشگریان اورارتو با گذشتن از ساحل ارس نخجوان را متصرف به سوی شمال و جلگه ی ایروان می تازند. منوئه برای سر و سامان دادن به متصرفات خود در ساحل راست شمالی رود ارس در نزدیکی روستایی به نام داش بورون که اکنون در کشور ترکیه قرار دارد اقدام به ساخت ساخلوی دفاعی میکند و ان را من اهینیلی می نامد.بعد از این واقعه ترکان ماد این منطقه را از چنگ اورارتوها دراورده و دوباره انرا ضمیمه خاک ماد میکنند. دین ساکنان منطقه انچه مسلم است پرستش عناصر طبیعت و بعد از ان مهر پرستی و پرستش اناهیتا در منطقه رواج کامل داشته و با ظهور زرتشت و تعالیم انسانی ان مردم به این دین گرویده و در حدود 1200 سال به این دین وفادار ماندند.وجود اتشکده های متعدد در شهر نخجوان گواه این موضوع می باشد . ظهور مسیحیت و رواج سریع ان در جهان موجب شد تا در سده ی چهارم میلادی این دین توسط گریگور و تیرداد سوم شاه ارمنستان در این منطقه انتشار یابد .علت وفادار ماندن ارمنستان به ایین مسیحیت و تغییر دین اذربایجان به اسلام را میتوان چنین نتیجه گیری کرد.چون ارمنستان زیر سلطه ی دولت روم بود طبیعتا اجباری به تغییر دین نداشت و همچنان دین خود را حفظ نمود ولی اذربایجان که تا ان زمان دین زرتشت را همراه با مسیحیت حفظ کرده بود با تسلط اعراب در سده های سوم و چهارم هجری و همچنین به علت پرداخت جزیه و فشار حکام بعد از کش و قوس فراوان مجبور به تغییر دین اجدادی خود شد. کلیساهای موجود در این منطقه که ارامنه انها را به نام خود ضبط نموده اند حاصل همان دوران بوده و اصلا با ارامنه مرتبط نیست.ولی متاسفانه به علت زیرکی ارامنه هر جا صلیب و یا کلیسایی وجود داشته باشد سند سازی نموده و به خود مربوط می سازند. عکسهای اهدایی دکتر سعید سلیمانی و خانواده محترمشان رحیم رضازاده-حسین جبراییلی-اسدی-غلامرضا جبراییلی حاج علیرضا رضازاده - غلامرضا رضازاده مرحوم علی شیردل-غلامرضا جبراییلی-بهروز بنیادی-حسین جبراییلی میدان یادبود پلدشت-در عكس بالا جناب احمد عباس زاده (مدیر دبیرستان دوران تحصیل بنده كه حق زیادی بر گردن من دارد )دیده می شود.هر كجا تشریف دارند شاد و سالم و خوش باشند. حسین جبراییلی-مرحوم علی شیر دل- - بهروز بنیادی رحیم رضازاده-حسین جبراییلی-بهروز بنیادی-غلامرضا جبراییلی- عكس بالا دكتر سعید سلیمانی (افتخار شهرمان) كودكی دكتر سعید سلیمانی در عكس بالا .. كامل باقری-میر كاظم حسینی(پدر مهدی حسینی)- عكس بالا... رحیم رضازاده-میر ولی كرمانی- بخشعلی علیزادگان-غلامرضا جبراییلی-جعفر فتاحی-تیمور عسگری-بهروز بنیادی-رحیم رضازاده-حبیب قره ایاقی-............................... در عكس بالا. حمید حقی -یعقوب مقصودی-حبیب قره ایاقی-...................... میدان یادبود پلدشت(شهریار فعلی) حبیب قره ایاقی - بایرام باقرزاده عکس کودکی حاج علیرضا رضازاده مرحوم محمدرضا رضازاده عکس جوانی حاج داود اکبرزاده-بهروز بنیادی-ذبیح الله مقصودی-یدالله روستا پل چوبی وسط شهر - پل فعلی روی زگنمار -زنده یاد صفدر سلیمانی-عزیز سلیمانی عکس مرحوم علی شیر دل-محمد رضا رضازاده-علیرضا رضازاده-بهروز رسولی- - - در عکس دوران میانسالی حاج احمد علی اکبری-مالک مقصودی-علیرضا رضازاده-عبدالله زینالی و بقیه------- با درود به بازدید کنندگان آگاه و تاریخ دوست . قبل از توضیح این عنوان باید مطالبی را خدمت شما سروران عرض کنم . این وبلاگ یک وبلاگ تاریخی و تفریحی می باشد و به هیچ عقیده و مسلک و دید گاه سیاسی وابسته نیست .هدف من از دایر نمودن این وبلاگ صرفا اطلاع رسانی تاریخی و مذهبی است به صورتیکه بتوانم اوقات شما عزیزان را پر کنم . در زیر عکسهایی از آتشکده زرتشتیان (چک چک)و(پارس بانو ) که در نوروز 91 از انها بازدید نموده ام را برای شما به معرض دید می گذارم. زیارتگاه(آتشکده چک چک - پیر سبز) این آتشکده یکی از معتبر ترین زیارتگاه های زرتشتیان ایران و جهان میباشد که هر ساله هزاران زائر را از تمام نقاط جهان به خود جذب مینماید . چک چک یا پیر سبز تقریبا حدود 40 کیلومتری شهرستان اردکان و در کوههای انجیر واقع شده که برای رسیدن به ان باید از طرف خروجی شهر به طرف یزد از جاده ای آسفالته به طرف کوهها راه پیمود .به محض رسیدن به دامنه کوهی که چک چک در ان واقع شده مسیری پر پیچ و خم و خاکی آغاز میشود که حدود 1500 متر تا خود چک چک طول دارد و جاده ایست ناهموار و خطرناک . زیارتگاه به صورت پلکانی بنا شده که حدود 5 طبقه نا منظم است به طوری که بام طبقه ی اول حیات طبقه دوم می باشد و در بالاترین نقطه زیر کوه مهمترین قسمت زیارتگاه یا همان آتشکده می باشد . آتشکده در درون کوه (غار) با یک در فلزی رویه طلایی با نقش هخامنشی خودنمایی میکند درون غار به صورت طبیعی و ناصاف است که زائر را به حیرت وا میدارد مجمر یا اتشدان وسط این غار ابهت خاصی به این آتشکده میدهد دیواره های این غار دارای چندین طاقچه طبیعی میباشد که در انها عکس زرتشت پیامبر و شمعهای نذری در حال سوختن جای گرفته است . از زیباییهای بکر این آتشکده دو اصله درخت تنومند است که از درون غار به طرف بیرون سر کشیده که به شکوه این زیارتگاه می افزاید . به عقیده زرتشتیان در هنگام حمله اعراب به ایران دختر یزدگرد نیک بانو از دست اعراب به این مکان فرار کرده و در دل کوه ناپدید شده ودر هنگام بسته شدن دهانه این کوه قسمتی از چوبدستی نیک بانو بیرون مانده و درختی که الان در این مکان است از همان عصا روییده است. وجه تسمیه چک چک هم از صدای قطره های آبی است که از دیواره ی غار می تراود . زیارتگاه(آتشکده)پارس بانو(پیر بانو) حدود 50 کیلومتر مانده به یزد و نزدیکی های اردکان به تابلوی شمس آباد بر میخوریم با گردش به راست وارد دهکده ی شمس آباد می شویم و از داخل روستایی با بافت قدیمی عبور کرده و پا در جادهای باریک و کم تردد می گذاریم . حدود 25 کیلومتر به صورت سربالا و به طرف کوههای بلند طی طریق میکنیم در دو طرف جاده درختچه های زیبایی با گلهای سفید و معطر به شما خوش آمد می گویند . از دور دهکده ی زر جوع در درون دره ای باریک و تنگ نمایان می شود و در اولین نگاه منظره ای زیبا چشمها را به طرف خود معطوف می سازد در یک طرف اتشکده ای قدیمی با گنبدی سفید و نیمه ویران و در طرف دیگر مسجدی جدید با بافت مدرن به سان دو خواهر زیبا که در کنار یکدیگر آرمیده اند و به انسانها مدارا کردن با یکدیگر و احترام به هم را با زبان بی زبانی یاد اور میشوند.در پای اتشکده از اتوموبیل پیاده و با پشت سر گذاشتن تعدادی پله ی سنگی قدیمی وارد صحن زیارتگاه می شویم حیاتی به مساحت 500 متر مربع سنگ فرش و با حصاری دور آن یاد آور دوران قدیم و عظمت این اتشکده خاموش می شود .بنای اتشکده به شکل مستطیل و با دری کوچک فلزی و بدون پنجره به داخل صحن با گنبدی سفید و آجری و بالکن مرمری است که به نظر من گنبد از تمامی ساختمان قدیمی تر به نظر می اید . پیر مردی نحیف و سالخورده به استقبالمان می آید و در ساختمان را به رویمان می گشاید و در اولین کلامی که می گوید متذکر می شود باید کفشهایمان را در بیاوریم.وارد اتشکده میشویم تمامی داخل زیارتگاه با مرمر سفیدمفروش است . دو اتاق دیده میشود اولی ساده و بدون تکلف که مدخلی بدون در ان را با اتاق اصلی جدا می سازد .وارد اتاق دوم می شویم که زیر گنبد قرار دارد آتش مقدس درون اتشدان قدیمی و پیه سوز در حال سوختن است روی میزی کوچک عکس زرتشت و یک کله قند و داخل کاسه ای فلزی اب و انار و برگ درخت مورد که نزد زرتشتیان مقدس است و برای تطهیر به کار می رود جای گرفته است . زیر گنبد و دور تا دور آن عکس درگذشتگان و خیرین زرتشتی چیده شده است که در عین سادگی گویای بسیاری از ناگفته هاست.
تأسیس مسلک اهل حق
مقدسات اهل حق
ارکان اهل حق
مظهریت و جامه به جامه
اعتقاد به مظهریت در مسلک اهل حق از اهمیت خاصی برخوردار است. در مورد مظهریت برخی میگویند دین یاری مبتنی بر اصل وحدت وجود است. برخی نیز میگویند اهل حق برکسی اطلاق میشود که در جستجوی جلوه ذات حق در انسان باشد. زیرا مظهریت آینهای است که منعکس کننده خداست.گروههای مختلف اهل حق
گروهی دیگر در اثر آمیزش با فرق دیگر، عقاید خود را با اعتقادات آنها یکی دانستهاند، گر چه خود را یارسان مینامند، ولی عملاً از نظر اعتقادی، گروهی از آنها علیاللهی و گروهی دیگر شیطان پرست هستند.گروهی دیگر خود را تابع مذهب شیعه اثنی عشری جعفری میدانند و معتقدند آئین حقیقت، دین نیست و مسلک اهل حق تابع مذهب اثنی عشری جعفری است.
ادامه مطلب



















































































به اطلاع بازدید کنندکان محترم می رساند تمامی تمبر ها جزو کلکسیون نگارنده می باشند .











































م






































تبلیغات 



















































































































































































