تبلیغات
vahidebrahimi - تاریخچه ی پلدشت قسمت دوم

vahidebrahimi

سیری در تاریخ پلدشت

عربلر نام قدیمی پلدشت است که بنده ی ناچیز بعد از تحقیق و مطالعه ی کتب مرجع و سفرنامه ها به نتایج جالبی دست یافته ام .باشد که مورد پسند شما سروران قرار بگیرد.

قبل از اسلام

به دوران قبل از اسلام برمیگردیم و سوار برتوسن تخیلات رهسپار این سرزمین مرموز و ناشناخته میشویم.سرزمین

خشک و خشن .سنگهای اتشفشانی به سان هیولاهای سیاه و بد ریخت که در همه جای ان غریبه را به چالش و مرگ فرا می خوانند.تا چشم کار میکند سیاه و خشک و بی اب و علف .سرزمین مادری من! . شاید نفرین خدایان شامل حال تو نیز شده است .اما نه ! تو پرقدرت از آنی که بتوان بر تو غلبه کرد .ولی خشم طبیعت چه؟ آری خشم طبیعت تو را به این روز انداخته ! آرارات این قله ی کهن مانند فرزند نا خلفی مادر خود را این چنین نفرین کرده و هزاران سال است با پوزخندی کریه و زشت چشم به مادر خود دوخته است و نا خلفی های خود را نظاره میکند.پیش میرویم ولی باز هم همان منظره ولی نه! در بعضی نواحی چشمه های اب خنکی هم وجود دارد .کرانه های رود آراکس (ارس)مانند دختری زیبا که در دل این سرزمین کهن می خرامد و دشتهای بی انتهای این سرزمین مقدس را با قطره های اشک خود سیراب میسازد.

بزرگترین و وحشتناکترین آسیبی که طبیعت میتواند به یک منطقه وارد نماید همان اتشفشان است که پلدشت سهم خود را از این قهر طبیت به وفور دریافت نموده . اتشفشان ارارات بهترین دلیل برای خالی ماندن منطقه از ساکنان بومی در اعصار دور گذشته است.بعد از اتشفشان مهیبی که 5000 هزار سال پیش اتفاق افتاد بسیاری از سکنه طعمه ی این فاجعه شده و باقی نیز مجبور به کوچ شدند.این سرزمین نفرین شده بود ستاره ی نماد (آیا)(در دوره های بعد اننا و اناهیتا ) نفرینش کرده بود تا قدرت خود را به رخ ساکنان ااین منطقه بکشد .

فاجعه دیگری که گریبان منطقه را گرفت زمین لرزه 3/6 ریشتری در تابستان 1840 میلاد ی برابر با سال 1219 شمسی یعنی 172 سال پیش بود که منجر به کشته شدن سکنه اطراف ارارات و کوچ باقیمانده به اطراف و اکناف شد . در این زمین لرزه ارارات 180 متر  ارتفاع خود را از دست داد.ولی به ارارات کوچک(ماسیس)اسیبی وارد نشد.

انچه که من را به نوشتن تاریخ ارارات واداشته ارتباط مستقیم آن با ساکنان و تاریخ پلدشت است و بسیاری از مطالب را برای به اطاله ی کلام نکشیدن مطلب وا گذاشتم.

تاریخ نویسان ارمنی طبق روال خود در تاریخ این منطقه نیز دست درازی نموده اند چنانکه رافی ارکلیانس ساکنان اولیه منطقه را ارامنه دانسته و و هجوم قبایل ترک را به منطقه هزاره ی دوم  بعد از میلاد ذکر کرده است (بدون درج منبع).

حال آنکه قدیمی ترین کتاب و سند موجود در روی زمین که همان حماسه ی گیلگمیش سومری (اجداد ترکان)است به این نکته اشاره می کند که 2750 قبل از میلاد اقوام سومری در این منطقه سکنی داشته اندو از آغری داغ با نام کوههای دوگانه ی ماتسو یاد می کند .پس به این نتیجه میرسیم که دامنه و اطراف اغری داغ از قدیم الایام متعلق به ترکها بوده و بزرگترین و اولین جنگی که میان ارامنه (اورارتو ها)و ترکها (مادها )در گرفته قرن ششم قبل از میلاد بوده است و همچنین در دوران متاخر وجود مساجد و عبادتگاه ها در ایروان و اطراف آن که اینک به دست دولتمردان داشناک  آن به اصطبل و خوکدونی تبدیل شده گواه این مسئله می باشد.پس یاوه سرایی ارامنه فاقد اعتبار می باشد.(بدون ذکر منبع و ماخذ اقدام به پخش این ارجیف نموده اند).

در دوران قبل از اسلام با وجود تلاشی که برای وجه تسمیه ی عربلر  انجام دادم به نتیجه ی دلخواهی نرسیدم چون مانند ارامنه نمی خواهم تاریخ و نام جعلی برای سرزمینم دست و پا کنم . فقط نام اذربایجان یا ماد کوچک برایم کفایت میکند تا اثبات کنم بیشتر از نصف منطقه ای که هم اکنون به نام ارمنستان خوانده می شود جزو سرزمین اتور پاتکان-اتور پادگان(محافظ اتش) بوده است (نقشه ی جغرافیای قبل از اسلام).

 بهترین و قدیمی ترین مکانی که ما را به هدفمان نزدیک می  سازد شهر نخجوان است .شهری باستانی که دارای تاریخ 3000 ساله ی مکتوب و قدمت 6000 ساله می باشد . در این جا مجبوریم تا مروری مختصر در تاریخ نخجوان بکنیم.نخجوان در سده های 8 و 9 زیر سلطه ی دولت اورارتو قرار میگیرد .در زمان پادشاهی منوئه (810-778)لشگریان اورارتو با گذشتن از ساحل ارس نخجوان را متصرف به سوی شمال و جلگه ی ایروان می تازند. منوئه برای سر و سامان دادن به متصرفات خود در ساحل راست شمالی رود ارس در نزدیکی روستایی به نام داش بورون که اکنون در کشور ترکیه قرار دارد اقدام به ساخت ساخلوی دفاعی میکند و ان را من اهینیلی می نامد.بعد از این واقعه ترکان ماد این منطقه را از چنگ اورارتوها دراورده و دوباره انرا ضمیمه خاک ماد میکنند.

دین ساکنان منطقه

انچه مسلم است پرستش عناصر طبیعت و بعد از ان مهر پرستی و پرستش اناهیتا در منطقه رواج کامل داشته و با ظهور زرتشت و تعالیم انسانی ان مردم به این دین گرویده و در حدود 1200 سال به این دین وفادار ماندند.وجود اتشکده های متعدد در شهر نخجوان گواه این موضوع می باشد . ظهور مسیحیت و رواج سریع ان در جهان موجب شد تا در سده ی چهارم میلادی این دین توسط گریگور و تیرداد سوم شاه ارمنستان در این منطقه انتشار یابد .علت وفادار ماندن ارمنستان به ایین مسیحیت و تغییر دین اذربایجان به اسلام را میتوان چنین نتیجه گیری کرد.چون ارمنستان زیر سلطه ی دولت روم بود طبیعتا اجباری به تغییر دین نداشت و همچنان دین خود را حفظ نمود ولی اذربایجان که تا ان زمان دین زرتشت را همراه با مسیحیت حفظ کرده بود با تسلط اعراب در سده های سوم و چهارم هجری و همچنین به علت پرداخت جزیه و فشار حکام بعد از کش و قوس فراوان مجبور به تغییر دین اجدادی خود شد.

کلیساهای موجود در این منطقه که ارامنه انها را به نام خود ضبط نموده اند حاصل همان دوران بوده و اصلا با ارامنه مرتبط نیست.ولی متاسفانه به علت زیرکی ارامنه هر جا صلیب و یا کلیسایی وجود داشته باشد سند سازی نموده و به خود مربوط می سازند.

در حالی که ابنیه ی موجود در منطقه متعلق به بومیان همین منطقه میباشد ولی مردمان زود باور ما سند سازی جعلی ارامنه را عین حقیقت میپندارند . در زمان شاه عباس اول تعدادی ارمنی در جلفا موجود بوده که انها را به اصفهان کوچاندندو این تعداد اندک ارمنی نیازی به ساخت این همه کلیسا نداشته اند.

از یاوه سرایی های خنده دار ارامنه حکایت زیر آوار ماندن یک کلیسا و تعدادی راهب در زلزله سال 1804 میلادی میتوان اشاره کرد .  مستحضرید این حادثه  تقریبا 172 سال پیش روی داده چنانکه رسم ارامنه است در اینگونه مکانها با روشن کردن شمع و مراسم عبادی و مظلوم نمایی سعی بر جلب افکار عمومی می کنند ولی به علت فقدان مدارک تا کنون هیچ اقدامی انجام نداده اند.

نکته ی دیگر در مورد اسامی مناطق و ابنیه ی تاریخیست .اکثر کلیساها و کاروانسرا های موجود در منطقه با نام ارمنی ان شناسانده شده اند ولی چنان که معلوم است همیشه اسامی جدید جای نامهای قدیمی را می گیرند و ارامنه در این کار هم با حیله موفق شده نامهای ارمنی را جایگزین اسامی باستانی ان مکانها کرده اند (به عنوان مثال کلیسای زورزور-طاطائوس ی-سنت استپانوس )که در مبحث تازه ای به این امر خواهم پرداخت.(ادامه دارد)

بعد از اسلام

عربلر نامیست که منطقه ی پلدشت بعد از قبول دین اسلام و رواج فرائض دینی اسلامی به خود گرفت.پس از پذیرش اسلام توسط ایرانیان و منسوخ شدن دین زرتشتی فرائض دینی اسلام ارام ارام جای اداب و سنن قدیمی را گرفت .بزرگترین و معتبر ترین این فریضه هاکه بر هر مسلمانی واجب و لازم الاجرا می نمود فریضه ی حج بود.

برای رفتن به حج چند راه کاروانرو وجود داشته که برای رسیدن به نتیجه دلخواهمان به بررسی این راهها می پردازیم.نزدیکترین و کم هزینه ترین راه برای رسیدن به مکه راهیست که از عراق کنونی میگذشته و بعدها به نام راه زبیده معروف شد . چون زبیده همسر هارون الرشید نسبت به مرمت و تاسیس کاروانسرا ها و خدمات رفاهی معمول در ان دوران سعی زیادی نموده بود.اما این راه چند مشکل عمده داشت که سفر از ان راه را به کابوسی برای کاروانها تبدیل کرده بود.نا امنی شدید این راه که توسط قبایل بدوی و وحشی ایجاد شده و کوچکترین ترحم و گذشتی نسبت به کاروانها روا نمی داشتند سبب شد که کاروانها نسبت به تغییر مسیر راه حج به چاره جویی بپردازند.این وحشیگریها به خصوص بعد از پذیرش تشیع که اهل سنت با نام رافضی یا از دین برگشته از انها یاد می کردند تشدید شد . چنانکه در سال 1318 شمسی شیخ فضل الله نوری از این راه عازم مکه می شود و بعد از تحمل مشقات زیاد به مقصد می رسد ولی بعد از مراجعت اقدام به صدور فتوای تحریم این راه می نماید.

دومین راه برای رسیدن به مکه و مدینه راهیست که فرد می بایست با کشتی از دریای عمان گذشته  وارد ابهای ازاد می شده و بعد از چندین روز تحمل دریا زدگی و  مشقات زیاد وارد خاک حجاز می شده و دوباره سوار بر شتر در صحرای سوزان به سوی مکه می شتافته.این راه نیز مشکلات عدیده ای داشته که عدم اشنایی به دریا و تحمل دریا زدگی و همچنین دوری راه و پر هزینه بودن این سفر افراد را از اینچنین سفری بر حذر می داشته است.

راه سوم که همان راه مورد نظر ماست هر چند که دور بود ولی از امنیت و اسایش زیادی بهره مند بود.ماجری عربلر ما هم از همینجا شروع می شود.مسافری که در اواخر دوره ی صفوی از کاشان  عازم حج بوده از این مسیر عبور کرده است(قم-ساوه-قزوین-سلطانیه-زنجان-میانه-تبریز-اردوباد-نخجوان-ورود به کشور عثمانی و الی اخر).کاروان صبح قبل طلوع افتاب از نخجوان حرکت و بعد از غروب افتاب به حوالی عربلر ان زمان می رسیده است.عربلر حد وسط مسیر نخجوان به ایروان و قارص بوده که به علت وجود چشمه های اب خنک و همچنین وجود بیشه زارهای تقریبا وسیع کنار ارس مورد پسند کاروانیان واقع شده بود.مسافرین بعد از استراحت و پر نمودن مشک و خیکهای ابشان مسیر را ادامه داده تا به ایروان و یا قارص می رسیدند.شاید خواننده این سوال به ذهنش خطور کند که چه لزومی داشته کاروانی که از نخجوان حرکت کرده به طور ناگهانی تغییر مسیر داده و به ساحل مقابل ارس عزیمت کند که جواب انرا باید در موقعیت طبیعی این طرف ساحل جستجو کرد.دلیل عمده ی این حرکت وجود چشمه های اب خنک و دیگری وجود باتلاقهای طرف دیگر ساحل بوده است چنانکه بنده تحقیق نموده ام در ساحل مقابل اثری از وجود چشمه به چشم نمی خورد و اگر هم وجود داشته باشد انقدر ناچیز و کم اب است که کفاف کاروانهای بزرگ را نمی داده است ولی این طرف ساحل ارس به علت وجود سنگهای اتشفشانی مملو از چشمه و اب خنک بوده که تا عصر ما هم این مزیت را در خود حفظ نموده است.دلیل دوم وجود باتلاقهای فراوان در ساحل مقابل بوده است که به علت سستی و نرم بودن خاک به وجود امده بود.چنان که مستحضرید در ازمنه ی قدیم مسافرینی که عازم حج بودند به چند دلیل لباس عربی می پوشیده اند یکی از این دلایل اعتقاد به متبرک بودن این لباس بود که تا عصر ما نیز بعضا افرادی پیدا می شوند که این عقیده را حفظ کرده و حداقل از کلاه حج استفاده می کنند.دلیل دوم خودنمایی و فخر فروشی حاجی بوده که به این نحو می خواسته خود را به رخ دیگران بکشد(خودم این صحنه را بارها مشاهده نموده ام چنانکه یکی از این افراد در مراسم و مهمانیها از این کلاه استفاده میکند ).دلیل سوم ترس از راهزنان و دزدان طریق بوده که نسبت به این افراد به دیده ی احترام و تقدس می نگریسته اند و تا حد امکان با انها محترمانه برخورد می نمودند.مردم عامی نواحی که ممکن بود سالها به جز خود و اطرافیانشان را نمی دیدند با مشاهده این افراد که به ندرت احتمال داشت با اینها مراوده ای داشته باشند و اگر هم همچین اتفاقی می افتاد نمی توانستند زبان و لهجه ی کاروانیان را بفهمند به تصور اینکه افراد این کاروان اعرابند به لفظ ترکی به این کاروانیان عربلر می گفتند .چنانکه تکرار یک کلمه به مرور زمان و طی سالیان متمادی جزو عادات مردم یک منطقه و سبب نامگذاری سرزمین ها و کوهها و چشمه ها و غیره می گردد . به عنوان مثال در مورد خود پلدشت و اطراف ان به چندین نامگذاری اشاره می کنم 1.قورد الدورن 2.صنم بلاغی 3.گاوور قالاسی 4.خضر نبی 5.اجاق قاباقی 6.کند داشی 7.پزی محله سی 8.قلیش لانمیش و صد ها مورد دیگر که در مباحث آینده سعی در کنکاش و بررسی علل نامگذاری مناطق و روستاها و همچنین تاریخ بنای انها خواهم پرداخت.


نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت 1391 ساعت 09:55 ب.ظ توسط vahid ebrahimi نظرات |