تبلیغات
vahidebrahimi - تاریخچه ی مرگنلر و اهل حق

vahidebrahimi

سیری در تاریخ پلدشت

تاریخچه ی ایل قره قویونلو

با درود خدمت هم میهنان عزیزم در بخش مرگنلر و حومه. این متن فقط جنبه ی تاریخی و تحقیقی دارد ولی چنانچه  دوستان عزیز در این مناطق نظر و یا اطلاعات دقیقتری از اوضاع و احوال ایل قره قویون دارند با کمال میل حاضر به ثبت و ضبط نظرات عزیزان میباشم.و هر جا که به نظر اهالی محترم  مرگنلر و توابع دارای جنبه ی خلاف واقع می باشد با ارایه ی دلیل منطقی حاضر به حذف و یا تصحیح متن خواهم بود.تا جایی که بنده اطلاع دارم اهالی محترم مرگنلر دارای دیدی منطقی نسبت به رویدادهای اطرافشان دارند و سطح اطلاعات این عزیزان مایه ی دلگرمی بنده نسبت به تالیف این تاریخچه شده است . هدف از تحریر این تاریخچه تصحیح افکار عامه در مورد این ایل شریف هست که بر خود لازم و واجب دانستم که نسبت به روشن شدن بعضی زوایای تاریک این قوم اقدام نمایم.لذا از تمامی افراد مطلع در زمینه پیشینه ی تاریخی این قوم در خواست مساعدت دارم . با سپاس وحید ابراهیمی

برای تالیف یک تاریخ موثق و منسجم مجبوریم به اعصار دور برگردیم.منشاء پیدایش بسیاری از ایلات و قبایل و تاریخ انشعاب و ظهور انها زیاد بر ما معلوم نیست ولی با کمی همت و تحقیق می توانیم به هویدا شدن بسیاری از مبهمات تاریخ یک قوم کمک نماییم.یکی از این اقوام قوم قره قویون است که نیاز به یک بازشناسی و کنکاش جدی دارد .

انچه بر ما آشکار است ایل قره قویون جزو اتحادیه ی ترکان آذربایجان بوده که دارای پیشینه ی تاریخی غنی و نقش آفرینی در آذربایجان بلکه در کل ایران دارد که متاسفانه به دلایلی تا به حال زیاد مورد توجه واقع نشده است.تاریخ مکتوب این ایل همزمان با ظهور طایفه ی اق قویونلو و جنگ و جدال این دو طایفه ی جنگ آور ترک بر سر تصاحب قدرت و فرمانروایی مطلق در منطقه آغاز می شود.

قره قویون به معنی گوسفند سیاه و قره قویونلو به معنای دارندگان گوسفند سیاه است که خود بحث مفصلیست در مبحث وجه تسمیه. بر خلاف تحقیقات پیشین در مورد این نامها که خواسته اند عبارت قره قویونلو را با نام قره قویان تعویض و تحریف نمایند(قره قویان به معنی کسی که لباس و یا عمامه ی سیاه بر تن و سر بپوشد)بنده عبارت قره قویون را ارجح دانسته و به دلایلی که ذکر خواهم نمود به این نام (قره قویون )خواهم پرداخت.

عباراتی چون قره قویون.اق قویون.وغیره ریشه در توتم پرستی ترکان باستان داشته و بزرگترین وجه تمایز قبایل ترک  با قبایل دیگر احترام و پرستش عناصر طبیعت و همچنین حیواناتی که به هر صورت زندگی خود را مدیون وجود انها می دانسته اند بوده است.عبارت قره قویون را نمی توان در مورد این قوم به معنای عام ان که همانا دارندگان گوسفندان سیاه است به کار برد چون به طور طبیعی و حتم اینان دارای گوسفند سفید نیز بوده اند ولی این علامت را به عنوان نماد و توتم مورد علاقه ی خود به کار می بسته اند . قره قویونلو ها سلسله ای از حکمران های ترکمن بودند که برای مدت نزدیک به یک سده بر مناطقی از غرب و شمال غرب ایران فرمانروایی می کردند.این قوم ابتدا دست نشاندگان سلسله ی مغولی جلایری در تبریز و بغداد بودند.اما در سال 1375 میلادی درست 637 سال پیش قره یوسف رهبر قره قویونلو ها در پی شورشی بر علیه جلایری ها استقلال خود را اعلام و کنترل اذربایجان .موصل.و بفداد را به دست گرفت.با روی کار امدن تیموری ها دوره ی افول قره قویونلوها فرا می رسدو در حوالی سال 1400 میلادی  .610 سال پیش قره یوسف از لشگر تیمور لنگ شکست خورده و به مملوکان مصر پناهنده می شود . قره یوسف 6 سال در دربار مملوکان به صورت مهمان اقامت گزیده و بعدها با حمایت مصریان دوباره در سال 1406 میلادی.کنترل تبریز را به دست می گیرد.با قدرت یافتن دوباره ی قره قویونلو ها این دولت شیعی مناطق نفوذ خود را از اذربایجان به خوزستان.کرمان.فارس و هرات بسط داده و دولت قدرتمندی را پایه ریزی می نمایند.در کل چهار شاه مقتدر سلسله ی قره قویونلو را اداره کرده اند که به ترتیب قره محمد.قره یوسف.قره اسکندر و جهانشاه که نسبت به بقیه شاهان سلسله اشتهار بیشتری در تاریخ دارد.(دانشنامه ی ایرانیکا).

در سال 1467 میلادی(545 سال پیش) اوزون حسن پادشاه مقتدر اق قویونلوها در یک شبیخون توانست جهانشاه قره قویونلو و پسرش را به دام انداخته (در منطقه ی ارزنجان) و بعد از چند روز نابودشان سازد.با مرگ جهانشاه اخرین پادشاه ای سلسله عملا حکومت این سلسله نیز پایان یافت.قره قویونلو ها بعد از شکست از اوزون حسن  روحیه ی جنگ اوری را از دست داده و به زندگی دامپروری وکشاورزی روی اوردند.در دوره های بعد تعدادی از انان کوچ کرده و عده ای نیز جذب سپاهیان صفوی شدند.ولی عمده افرادی که کشاورزی و دامداری را انتخاب کرده بودند همچنان در منطقه به زندگی عادی خود ادامه داده و تا به حال نیز همین روند ادامه دارد. به تحقیق میتوان گفت قره قویونلو های ساکن در منطقه جزو اصیل ترین ایلات ترک بوده و بسیاری از اداب و سنن قدیمی خود را حفظ نموده اند.به عنوان مثال پوشش زنان مسن این ایل که شباهت زیادی به پوشش زنان قره داغ(اردبیل) دارند با شلوار های گشاد و روسری های رنگی و نیز نوع استفاده از این لباسها گویای پیوند ناگسستنی این قبایل ترکمان از هم دارند.کسانی که با افراد مسن  این قوم  مراوده داشته اند به یقین متوجه گویش مخصوص و استفاده از کلمات قدیمی در خلال صحبت های ایشان شده اند که خود گویای اصالت زبان و فرهنگ این قوم شریف می باشد.

مشعشع که بود؟

سید محمد مشعشع، که عرب زبان بود، درزمانی میزیست که مذهب شیعه رواج یافت. او درسال ۸۴۰ قمری دعوی مهدی گری را آشکارساخت. او درمنطقه خوزستان تاراج و غارت کرد. درنهایت به خوزستان دست یافت. پسرش مولی علی دعوی خدایی کرد و بیش از پدر به قتل و غارت مردمان آن منطقه پرداخت. به قدری به جنایت پرداخت که نهایتا به قتل رسید.

سید محمد مشعشع که دعوی مهدی بودن را گاه داشت، نوشت امام ناپدید بهرکاری تواناست. و هرکه را خواست با گناه و بیگناه نابود می‌کند. او درحالی مدعی مهدی گری بود که سواد اندکی هم ازتاریخ مذهب اسلام داشت. مشعشعیان به خوزستان و تا بخشی از عراق جزایر اطراف با خون و خرافات حکومت کردند. و خود را شیعه و پیرو مهدی گری خواندند.

مشعشعیان هم به دست ترک‌ها و نهایتاً به دستور شاه اسماعیل تارومارشدند.

وجه تسمیه و پیدایش مرگنلر

پیدایش مرگنلر ارتباط مستقیمی با تاریخ روستای پرناک دارد چنانکه پیشتر ذکر نمودم هر چند قره قویونلو ها و اق قویونلوها دشمن دیرینه هم به حساب می امدند  ولی موجودیت هر یک بسته به وجود دیگریست.قدمت مرگنلر از 700 تا 900 سال پیش شروع می شود .ولی نام مرگن به دوران قبل از اسلام و زرتشت برمیگردد زمانی که پرستش الهه ها و خدایان اساطیری در میان اقوام ترکمان رواج کامل داشت .به عنوان مثال اوتو (خدای خورشید)آناهیتا (الهه ی اب و نماد زنانگی)نانا (خدای ماه). عبارت مرگن نیز به خدایان باستان مربوط است .مرگن به عنوان یکی از مهمترین خدایان ترکان باستان که همواره مورد تکریم این اقوام بوده به معنی الهه ی دانایی و خردمندی و براورد کننده ی ارزوها و کمانگیر و کمانگر و معادل عطارد در فرهنگ یونان باستان است که در میان این قوم باستانی دارای اعتبار خاصی بوده و به همین علت نیز به عنوان تبرک و تعزیز این نام بر مهمترین مسکن قوم اطلاق شده است.به نظر بنده مرگن نام اصلی قبیله ی قره قویون است که بعد ها خواه به خاطر رودر رویی با اق قویونلو ها و یا به خاطر تعصب مذهبی اسلامی بر خود نهاده اند پس نام قره قویون به دوره های متاخر باز می گردد و نام اصلی این قوم که نام باستانی ان باشد مرگن و اهالی ان مرگنلر (تیر اندازان)می باشد.متاسفانه اهالی بومی نیز با وجود دلایل مستند و تاریخی دنباله رو نظریات ارامنه و تاریخ نویسان ارمنی سعی بر تحریف نام منطقه به مریم و مریام بوده و نظریات شیادان تاریخ را تصدیق می نمایند در صورتیکه این نام به هیچ وجه برازنده ی قومی با این پیشینه ی تاریخی نیست.در بعضی منابع نام مرگن به صورت مرگان که هر دو دارای یک معنی و ریشه میباشد ذکر شده و علت اصلی نامگذاری ارامنه وجه تشابه مرگان به مریام است که بر هر یک از ما واجب است که از به کار گیری الفاظ و عبارات ساختگی به طور حتم پرهیز نماییم.

اعتقادات مذهبی و قومی (جهت تصحیح و تنویر افکار عمومی)

شایعاتی که در میان اهالی این مرز و بوم رایج است و شاید یکی از اجحافات بزرگی که در حق این ایل بزرگ ترک تبار شده مساله ی علی اللهی بودن این قوم است به طوری که بنده از چند نفر افراد مطلع پرس و جو کردم این موضوع را به شدت تکذیب کرده و دلایلی را در رد این تهمت بیان نمودند که شایسته ی تحریر است.یکی از این افراد که جزو سخن سرایان و شاعران این منطقه می باشد موضوع را به شدت تکذیب و ان را ساخته پرداخته ی افراد مغرض دانست.افراد مطلع به امور جاری در منطقه حتما با من هم عقیده اند که یکی از ضعفها و شاید بزرگترین ایراد جوامع کوچک و کم جمعیت بزرگ کردن مسایل و به عبارتی دیگر از کاه  کوه ساختن این جوامع است که یکی را با کوچکترین خدمت قهرمان و دیگری را با کمترین لغزش وخطا (به ظن خودشان) منفور و متروک جامعه قلمداد  می نمایند.چنانکه بنده تحقیق نمودم کلیه ی مراسم و ایین های دینی این جامعه مطابق با اصول اسلام و تشیع بوده و ایینی که بر خلاف عرف جامعه و متمایز با این اصول باشد در میان این قوم شریف رایج و جاری نمی باشد.البته هر قوم و قبیله ای برای خود دارای ایین های خاصی در مورد امور جاری زندگی دارند که نمی توان انها را به این علل طرد و یا مورد هجمه قرار داد . به علت حساسیت این موضوع زیاد وارد جزءیات و روابط اجتماعی و عبادی نمی شوم اما برای روشن شدن بعضی ابهامات در مورد علی اللهی ها و مسلک اهل حق نکاتی را که لازم دانستم در زیر به انها اشاره ای هر چند کوتاه می نمایم.

تاریخچه مسلک اهل حق

دربارهٔ تاریخچهٔ مسلک اهل حق بین محققان اختلاف نظر وجود دارد.

مکری مسلک اهل حق را یکی از رشته‌های انشعابی و وابسته به مذهب تشیع می‌داند. او معتقد است این مسلک مجموعه‌ای است از عقاید و آرای خاصی که از عهود سالفه وجود داشته و بعدها با ذخائر معنوی اسلام و اساطیر ایران قدیم و افکار فرق غالی که در مناطق غرب ایران پراکنده بوده‌اند، در هم آمیخته و در برخورد با حوادث، در زمان‌های مختلف، اشکال گوناگونانی به خود گرفته است. اما بر حسب سنت خود پیروان حقیقت، این طریقه دنبالهٔ نوعی احساس ژرف مذهبی است که سینه به سینه از سلف به خلف می‌رسیده و نیز دنبالهٔ همان اصولی بوده است که شاه مردان حق علی بن ابی‌طالب به سلمان و به عده‌ای از یاران نزدیک خود آموخته است.

صفی‌زاده در این باره می‌نویسد: بنا به نامه سرانجام این مسلک از روز ازل پی ریزی شده است. ولی از اسناد و مدارک خطی چنین برداشت می‌شود که این مسلک در قرن دوم هجری توسط بهلول و یارانش با استفاده از عقاید و ذخایر معنوی ایران مانند؛ آیین زردشتی و مانوی و بهره‌گیری از دین اسلام و آیین مسیحی و کلیمی و افکار فرق غالی پس از اسلام پی‌ریزی شده است. ولی صفی‌زاده خود معتقد است پیدایش مسلک اهل حق نوعی ایستادگی در برابر اعراب بوده است.

مینورسکی مسلک اهل حق را مشتق شده از مذهب شیعه می‌داند که سرانجام منجر به تشکیل یک سیستم مذهبی مجزا شده و در اساس آن افراط‌گرایی شیعه قابل مشاهده است.

نورعلی الهی در کتاب برهان‌الحق، مسلک اهل حق را وابسته به مذهب شیعه اثنی عشری جعفری می‌داند.

خواجه رشید‌الدین ریشه مسلک اهل حق را نامشخص دانسته و می‌نویسد: در کتب قدیمه مربوط به ادیان، مانند الفرق بین الفرق و ملل و نحل شهرستانی که از آثار قرن پنجم و ششم می‌باشند، نامی از این فرقه برده نشده است. همچنین پیروان این فرقه سعی می‌کردند اسرار خود را فاش نکنند و این امر سبب گردیده کسی از تاریخ پیدایش مرام اهل حق اطلاعی نداشته باشد. او معتقد است برخی از اعتقادات پیروان اهل حق که پایه و اساس مرام اهل حق را تشکیل می‌دهند، از نظر اسلام مطرود است و معتقد بودن به این گونه عقاید سبب جدایی مسلک اهل حق از اسلام گردیده است. او در ادامه می‌گوید: ولی پیروان اهل حق پیدایش مسلک خود را از عالم الست می‌دانند.

گروه دیگری از نویسندگان معتقدند گر چه اهل حق خود را مسلمان و شیعه می‌داند و مانند شیعیان به ائمه هدی اعتقاد دارند، ولی اساس مذهب آن‌ها صرفاً اسلامی نیست. بلکه مرام آن‌ها مجموعه‌ای است از عقاید و تعالیمی که تحت تأثیر افکار زرتشتی، مسیحی، مانوی و کلیمی بوده است. آن‌ها نشانهٔ بارز تشیع در این مسلک را اعتقاد به وجود حضرت علی می‌دانند، ولی معتقدند ایمان و اعتقاد پیروان اهل حق درباره حضرت علی (ع) از حد متعارف خارج شده و به درجه غلو رسیده است.

تأسیس مسلک اهل حق

بر طبق کلام سرانجام (کتاب مقدس اهل حق)، مسلک اهل حق از روز ازل وجود داشته و تعلیماتش به صورت سِر نزد انبیا و اولیا بوده و در هر دوران به گروه معدودی از یاران محرم منتقل شده است. تا اینکه در قرن هفتم هجری، سلطان اسحاق آن اسرار ازلی را به صورت قانون به یارانش ابلاغ کرد، از این رو، بنیانگذار این مسلک محسوب می‌شود.

یاران: یاران سلطان اسحاق به گروه‌های زیر تقسیم شده‌اند: هفتن، هفتوانه، هفت نفر اهل قول طاس، هفت هفتوان، چهل تن، چهل چهل تنان، هفتاد و دو پیر، نود و نه پیر شاهو، شصت و شش غلام کمربند زرین، هزار و یک غلام خواجه صفت، بیور هزار غلام و بی ون غلام.

هفتن: مخفف هفت تن است، که از یاران طبقهٔ اول سلطان اسحاق محسوب می‌شوند. آن‌ها برای هدایت مردم، در هر دورانی در قالب انبیا و خاصان ظاهر می‌شوند.هفتن دارای مقام هفت ملک مقرب‌اند و نام آن‌ها به شرح زیر است: پیر بنیامین (هم مقام و هم ذات جبرئیل مامور هدایت جهت رستگاری) سمت پیری بر عموم اهل حق را داشته است. داود (هم مقام اسرافیل مأمور نفخ صور جهت بیداری) سمت دلیلی بر عموم اهل حق را عهده دار بود. سومین یار سلطان، پیرموسی بود که سمت دفترداری و منشی سلطان را برعهده داشت. او هم ذات میکائیل بود که مأمور ثبت اعمال است. مصطفی داودان (هم ذات عزرائیل مامور غضب و قبض روح) ریاست امور انتظامات را عهده دار بود. خاتون دایراک ملقبه به خاتون رمزبار (هم مقام حورالعین) علاوه بر اینکه مادر سلطان بود، شفیع یاران و رئیس جامعه نسوان اهل حق نیز بود. شاه ابراهیم و بابا یادگار (شاه یادگار) نیابت سلطنت عرفانی سلطان را داشته‌اند، از آنجایی که سلطان خودش لقب شاهی معنوی داشت آنان را هم شاه خطاب کرد. شاه ابراهیم هم مقام عقیق (ملک طیار) و بابایادگار هم مقام ایوت می‌باشد.

شرط ورود به مسلک اهل حق

سرسپردن: بر طبق کلام سرانجام هر فرد اهل حق (ذکور و اناث) مکلف است سر خود را توسط پیر و دلیل بسپارد در غیر این‌صورت اهل حق محسوب نمی‌شود. افراد سرسپرده به دو گروه چکیده و چسبیده تقسیم می‌شوند. چکیده شامل کسانی است که نسل اندر نسل اهل حق بوده‌اند. چسبیده شامل گروهی است که بر اثر بیداری باطن و از روی علاقه به مسلک اهل حق گرویده‌اند.

خاندان‌ها: طبق دستور مرام اهل حق هر یک از پیروان مسلک اهل حق مکلف به داشتن پیر و دلیل برای سرسپردن می‌باشند. در زمان سلطان اسحاق بنیامین سمت پیری و داود سمت دلیلی بر عموم اهل حق داشتند. ولی به دلیل عدم تأهل و نداشتن اولاد، سلطان اسحاق هفت خاندان به نام سادات خاندان حقیقت دائر نمود تا نسل‌های آینده‌ی پیرو مسلک اهل حق، در هر زمان پیر و دلیل داشته باشند.

اسامی خاندان‌ها عبارت‌اند از: ۱- خاندان شاه ابراهیم، ۲- خاندان عالی قلندر، ۳- خاندان بابایادگار ۴- خاندان سید ابوالوفا ۵- خاندان میرسور، ۶- خاندان سید مصفا، ۷- خاندان حاجی بابو عیسی.

بعد از سلطان اسحاق در قرون یازدهم و دوازدهم و سیزدهم هجری چهار خاندان دیگر نیز به اسامی ذوالنوری، آتش بیگ، شاه حیاس، بابا حیدر دائر گردید. صفی‌زاده نام خاندان بابو عیسی را باویسی و خاندان سید مصفا را مصطفایی ثبت کرده است.

مقدسات اهل حق

کلام سرانجام: کلام سرانجام عبارت است از آداب و رسوم مسلکی و عبادات اهل حق که توسط سلطان اسحاق و یارانش بیان و نسل به نسل منتقل شده است. در قرون اولیهٔ تأسیس مسلک اهل حق، انتقال این متون توسط کلام‌خوان‌ها صورت می‌گرفت، ولی بعدها ثبت آن‌ها آغاز شد. این کلام‌ها به تدریج به سبب سهل‌انگاری بعضی از کلام خوان‌ها، فراموشی و همچنین سروده شدن کلام‌هایی به زبان‌های کردی، ترکی توسط بزرگان اهل حق با یکدیگر تفاوت‌هایی پیدا کردند که این عوامل سبب جدایی برخی از جماعات اهل حق شد و امروزه نمی‌توان کلام‌هایی که در بین اهل حق یافت می‌شود را همگی معتبر محسوب کرد.

جم و جم خانه: محلی است که اهل حق برای اجرای مراسم خاص خود در آنجا جمع می‌شوند. از این‌رو در بین پیروان اهل حق از اهمیت خاصی برخوردار است. از نظر اهل حق شرکت در جم به جای عبادات دائمی، کافی است. مینورسکی معتقد است در میان پیروان اهل حق عبادت فردی کمتر مورد توجه قرار گرفته به طوری که آن‌ها اهمیت فراوانی برای اجتماع کردن (جم) قائل‌اند، زیرا در نزد آن‌ها جم گشایندهٔ مشکلات است. جم در اوقات ثابتی تشکیل می‌شود و در جم خانه به هنگام عبادت کلام‌ها همراه با طنبور و با صدای بلند خوانده می‌شود. مراسمی مانند سرسپردن، ازدواج و نام‌گذاری کودک و ... نیز در جم‌خانه انجام می‌شود.

نذر و نیاز: آنچه در جم‌خانه به عنوان نذر و بر طبق قانون اهل حق دعا داده شود را نذر گویند. ‌نذر و نیاز از واجبات یارسان است و در نزد اهل حق از اهمیت و احترام ویژه‌ای برخوردار است.

روزه اهل حق: هر اهل حق مؤظف است سه روز در سال روزه دار باشد. پیروان اهل‌ حق غالباً، آن را در زمستان به‌ جای می‌آورند و به آن «روزه مرنوی» گویند. با این حال در مورد تاریخ و نام این سه روز بین تمامی گروه‌های اهل حق وحدت عقیده وجود ندارد. حتی گروه‌هایی از اهل حق از جمله آتش بگی روزه مرنوی را بر خود حرام می‌دانند و آن را به‌جای نمی‌آورند.

ارکان اهل حق

ارکان مسلک اهل حق بر روی چهار پایه قرار دارد: پاکی، راستی، نیستی و ردآ.

پاکی: اهل حق باید درون و برونش از هر حیث و هر جهت، و به هر اسم و رسم پاک باشد. یعنی در ظاهر جسم و لباس و مکان و کسب و خوراکش، و در باطن اندیشه و گفتار و کردارش، تماما پاک و بی‌غل و غش باشد.

  • راستی: راه راست رفتن است، و آن به جای آوردن دستورات و ترک نواهی خداست. بعبارةاخری بندگی به خدا و پرهیز از دروغ و گناه را راه راست گویند.
  • نیستی، یعنی نیست و نابود کردن کبر و غرور و خودپسندی و خودخواهی و هوا و هوس نفسانی و طغیان شهوانی و تمام رذایل اخلاقی از خودش، و به طور مطلق تسلیم مقدرات شود: غیر از رضای خدا چیزی نخواهد، و بعبارةاخری از خود بی‌خود و فنا فی‌الله گردد.
  • ردآ، خدمت و کمک و فداکاری بی‌ریا نسبت به مخلوق خداست، چنان باشد «رنج خود و راحت یاران طلب» بر او صدق کند.

مظهریت و جامه به جامه

مظهریت: مظهر در اصطلاح اهل حق یعنی روحی که در نتیجه سیرکمال صیقل پیداکرده و نور ذات الهی را منعکس می‌کند.
اعتقاد به مظهریت در مسلک اهل حق از اهمیت خاصی برخوردار است. در مورد مظهریت برخی می‌گویند دین یاری مبتنی بر اصل وحدت وجود است. برخی نیز می‌گویند اهل حق برکسی اطلاق می‌شود که در جستجوی جلوه ذات حق در انسان باشد. زیرا مظهریت آینه‌ای است که منعکس کننده خداست.

جامه به جامه: انسان با گردش در جامه‌های مختلف نتایج اعمال زندگی قبلی خود را می‌بیند و در انتها با عوض کردن هزار و یک قالب، روحش به ابدیت ملحق می‌شود.

خواجه‌الدین می‌گوید: پیروان اهل حق به حلول و تناسخ معتقدند و این اعتقاد آن‌ها را از اسلام جدا کرده است. در این مورد میان پیروان اهل حق اختلاف نظر است. گروهی از آن‌ها به حلول روح اعتقاد دارند نه به تناسخ.

گروهی به سیرکمال و معاد و بازگشت روح در قالب زندگی‌های متوالی با تعداد معین و زمان محدود برای طی مسیر کمال معتقدند، و از نظر آن‌ها تناسخ و حلول روح مردود است.

گروه‌های مختلف اهل حق

پیروان اهل حق به نام‌های مختلف اهل حق، یارسان، نصیری، اهل طایفه، علی‌اللهی و شیطان پرست معروف‌اند.در آغاز ایجاد مسلک اهل حق پیروان آن وحدت عقیده داشته‌اند. با گستردگی جماعت اهل حق و مهاجرت ایلات به دیگر مناطق به تدریج اختلافات میان اهل حق شروع شد و پیروان آن به گروه‌های مختلفی تقسیم شدند. علت این اختلاف‌ها عبارتند از: نقل سینه به سینه کلام‌ها، دسترسی نداشتن پیروان به کلام‌های مؤثق، سودجویی برخی از پیشوایان محلی، تفاوت زبان، ملیت، رسوم قومی و اجتماعی پیروان و بی‌سوادی اکثریت پیروان.

گروهی از اهل حق معتقدند دین آن‌ها دین یاری است و سلطان اسحاق «در آن دوران» اسرار الهی را به صورت قوانین و ارکان اهل حق به یاران ابلاغ نمود از این رو ارتباطی با دیگر ادیان ندارند.
گروهی دیگر در اثر آمیزش با فرق دیگر، عقاید خود را با اعتقادات آن‌ها یکی دانسته‌اند، گر چه خود را یارسان می‌نامند، ولی عملاً از نظر اعتقادی، گروهی از آن‌ها علی‌اللهی و گروهی دیگر شیطان پرست هستند.گروهی دیگر خود را تابع مذهب شیعه اثنی عشری جعفری می‌دانند و معتقدند آئین حقیقت، دین نیست و مسلک اهل حق تابع مذهب اثنی عشری جعفری است.


نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد 1391 ساعت 08:24 ب.ظ توسط vahid ebrahimi نظرات |